(( دل سروده))
معنویت
زندگی بی معنویت مردگی است گرنباشد معنویت بردگی است
هرکه می خواهد بداندچیست؟چیست؟ معنویت انتهای بندگی است
صبح بیدارشدم
چشمهایم خسته
آیه ای راخواندم
بادلی بشکسته
گفتم ای یار بیا
منتظرما تا کی
دیده هاخون باراست
چاره اش دیدن توست
مادراین خانه اسیر
پس توکی می آیی
غزه
نامبارك حسني اي مردلعين مي زني هرروز وشب تو دم زدين
اي سگ اولمرت غزه خاك شد ازوجود توعرب ناپاك شد
مدينه
دلم براي مد ينه به جوش مي آيد هنوزناله زهرا به گوش مي آيد
دلم گرفته خدايا بقيع مي خواهد براي آخرت خود شفيع مي خواهد
بقيع
سندوحجت مظلومي زهراست بقيع قبله شيعه وهم كعبه دلهاست بقيع
حرم وگنبدوگلدسته ندارد اما باصفاتر زبهشت است گلستان بقيع
فاطمیه
فاطمیه بوی غربت می دهد بوی اشک وآه وماتم می دهد
فاش می گویم همه دانند این بوی مظلومی حیدرمی دهد
ای مزارت قبله گاه خاکیان دست بردامان تو افلاکیان
برمزارت گنبدوگلدسته نیست خوب می دانم که دست بسته چیست
قبرتوشمع وملک پروانه وار اشک می ریزد چنان ابربهار
فاطمیه فاطمیون راشفاست رحمت دخت نبی بی منتهاست
زهرا
زهراتوکه مادر حسینی بی شک توشفیع عالميني
ای حامی بوتراب زهرا بعدازتو چه هانشد به مولا
بعدازتوعلی خانه نشین شد ازداغ فراغ توحزین شد
آن شب که تورا به خاک بسپرد شدمثل گلی یک شبه پژمرد
خیر النساء
سلام ای سرورزنهای عالم تویارافضل مردان عالم
سلام ای نور چشمان پیمبر توهستی کوثروزهرای اطهر
جهان را ازبرتوخلقت آمد اگرتو نی بدی کی خلقت آمد
توزهراهمسرمولاامیری توزهرامایه فخررسولی
توزهراگوهری درعالمینی توزهرامادرمولاحسینی
سماازنورتوچون ماهتاب است زمین ازخجلت تو شرمساراست
گنهکارم من ای زهرای اطهر بیامرزی مرادرروزمحشر
شيعه
شيعه يعني شرف وعشق وجنون درميان جبهه غلطيده به خون
شيعه يعني پيرو محض نبي درحقيقت عاشق مولا علي
شيعه يعني منتظر بهر ظهور پيرو مهدي به هنگام حضور
شيعه يعني پيرو خط ولي شيعه باشدعاشق سيد علي
مظلوم کوفه
دردا که علی خانه نشین شد آن شمس ولایت زچه روگوشه نشین شد
آن ملت بی عهدووفا عهدشکستند دست علی آن شیرخدارازچه بستند
آن شاه ولایت شده همناله یک چاه صدآه ازاین لاله پرپرشده صد آه
عدالت
عدلش شده قاتلش به محراب ای ملت غافل شده درخواب
بیدارشوید رفت خورشید دیگر نشود مثل علی دید
علی
تاریخ به مظلومی اویادندارد اواصل عدالت است ویک یارندارد
کوفه تو چرا بهر علی یارنبودی او شمس ولایت است وغمخوارندارد
اسوه وفا
سلام ای اسوه عشق وفا ای باصفاعباس سلام ای نورشمس ونورماه ای باوفا عباس
توخورشید فروزانی تو ماه کفرسوزانی تو سفای شهیدانی الا ای باوفا عباس
توباب حاجت مایی شفیع روز عقبایی سراسرلطف احسانی الا ای باوفاعباس
دراین دنیای وانفسا نباشد غیرتویاری چنین یاری نداردکس الا ای باوفا عباس
((اشعار مهدوي))
یار
صبح جمعه به شوق دیدن یار ندبه خوانم مگرببینم یار
صبح رفت وغروب آمد باز دیده من به یار داشت نیاز
دیده ای لایق است به دیدن یار گریه بارد مثال ابر بهار
بازهم جمعه ای دگردرپیش تاببینم امام وصاحب خویش
می نشینم به شوق دیدن یار تاقیامت اگرشوددیدار
طلوع
طلوع جمعه به شوق وصال بيدارم براي ديدن رويت مدام بيمارم
سحربه شوق وصالت نمازمي خوانم جمال وچهره تودلرباست مي دانم
نصيب من نشودوصل توچرا ارباب بله غلام توچون بي وفاست مي دانم
غلام حلقه به گوشم مراقبولم كن نگو كه توپرونده ات سياست مي دانم
جمعه روز عشق
پرونده اعمال سیاهی دارم برحجت حق نیم نگاهی دارم
ای مهدی صاحب الزمان لطفی کن تامن به حریم حق قدم بگذارم
جمعه روز عشق
صبح جمعه خانه دل آب وجارو می کنم درغروب جمعه من هم بی قراری می کنم
صبح جمعه آرزو دارم ببینم یاررا درغروب جمعه بینم طعنه اغیار را
صبح جمعه اشک شوق آید زچشم ماهمه درغروب جمعه خون آید زچشم فاطمه
صبح جمعه روءیت مهدی مراامیدبود درغروب جمعه دریاهم غبار آلودبود
صبح جمعه غنچه زهراشکوفا می شود درغروب جمعه بین پژمرده دلهامی شود
صبح جمعه ندبه می خوانم بیاید یارمن درغروب جمعه برهم می خورد افکارمن
صبح جمعه عاشقان رالذتی دیگر بود درغروب جمعه عاشق چون گلی پرپربود
فرق
میان یوسف زهرا ویعقوب همین بس اوزهر کس دل ربوده
نه تنها خاکیان افلاکیان هم ازاین عشق الهی فیض برده
بله این عشق یک عشق الهی است که هرکس مبتلا گردد رهانیست
بدردعشق تو ما مبتلاییم بیا مهدی زلیخای توماییم
مهدی
1*چهره زیبای مهدی دیدنی است خال هاشم گونه اش بوسیدنی است
ای گل نرگس بیا توچاره ای گرنیایی جملگی بیچاره ایم
2*ای گل نرگس دل ازعشق تو مجنون می شود دیده ازنادیدن روی تو محزون می شود
جلوه خود راهویدا کن بس است این انتظار گرنیایی جمله عالم زارو محزون می شود
3*مهدی بیا وغربت خودراتمام کن آقا بیا خزان دل مابهارکن
درجزرو مد عشق تو من غوطه ورشدم مولازچشم پرگنهم رفع حجاب کن
4*ای حجت حق جمال خود ظاهر کن با چهره خود طلسم ماباطل کن
چون چهره زیبای تودیدن دارد حرف از دهن یار شنیدن دارد
امام زمان
1-مهدی بیا که منتظران راقرارنیست لطفی نما که چاره به جزانتظارنیست
دیدارروی تو شده روئیابرای ما مرحم برای دیده به جزروی یارنیست
2-انتهای آرزوی من بوددیداریار من نمی دانم خداداند چرا نامد بهار
3-قلبم ازدیدن مهدی به جلامی آید دیده ام ازرخ ماهش به صفامی آید
ای خداقسمت من کن نگه یارم را چون که این یارمن ازپیش خدامی آید
یوسف فاطمه
الا ای یوسف گم گشته زهرا کجایی تو زهجران فراقت دیده هایم کورخواهد شد
بیا آن چهره زیبای پرنورت هوید اکن برای این دل بیچارگان توچاره پیداکن
دعای عهد می خوانم بدانی عهدپابرجاست بیا مهدی که اینجانیست شهر غربت مولا
اگرکوفه جفاکردندبرجدت علی اما بیا اینجانباشدکوفه چون اسلام پابرجاست
ظهور
ای یوسف زیبا رخ زهراظهور کن خورشید شیعه نورولایت طلوع کن
چشمان منتظران درفراق تو خون است ای مصلح جهان تو به زهراظهورکن
مهدي
#عطش عشق تومهدي به دلم آتش زد شمع دل سوخت وپروانه كنارش پرزد
#مرحم دل جزنگاه يارنيست چاره ازبهردل بيمار چيست
دیدار یار
انتظار چهره تو تا به کی بی قراری بی نوایی تا به کی
حجت حق دیده هامان خسته شد چهره زیبا ندیدن تا به کی
ای قراربی قراریهای من ای نوای بی نوایی های من
جمکرانت مایه امید من من که خاموشم تویی خورشید من
حضرت مهدی فراقت تابه کی چون توئی تنها امید اهل دل
دنیا
دنیا که زدال ونون ویاء الف است هرکس که گرفتارشود منتکس است
دالش زدلت نورحقیقت ببرد نونش زسرت فکر طریقت ببرد
یاءش بشود دام تو راصید کند همچون قفسی همیشه درقیدکند
پس چون الفش رسدتوراخوارکند دردام همیشگی خودگرفتارکند
گرعزت وعشق ومعرفت می خواهی پارابگذاربرهمه بدخواهی
دنیا گذراست آخرت پابرجاست این آخرت است که توراراهگشاست
دنیا پرستی
دل راغبارعشق به دنیاتباه کرد زنگاردوری ازحق قلبم سیاه کرد
یارب دل گرفته من را شفا بده یا بانظاره ای تو به قلبم جلا بده
شب قدر
شب قدر است قدرش رابدانیم بیا ابلیس را ازخود برانیم
دراین شب آیه های عشق آمد نه تنها آیه بلکه عشق آمد
بیا امشب شب لطف الهی است برای بندگانش خیرخواهی است
محرم
محرم ماه خون وعشق وآه است اگرقدرش ندانی این گناه است
محرم ماه عشق عالمین است محرم ماه مولامان حسین است
دل اندرماه مولا خون بگرید برای آن دل پرخون بگرید
اگراین دل سزاوارحسین است برای آن دل محزون بگرید
فرات ازروی زینب شرمسار است زمين ازناله هایش داغداراست
اسوه
زهراوزینب اسوه صبرووفایند چون دختران مصطفی ومرتضایند
کمتر زنی داغی که زینب دید دیده درپیش چشمش لاله هایش سربریده
زهراوزینب هردوزنهای دلیرند درصحنه های زندگانی همچو شیرند
کربلا دریک بیت
گفت زینب مارایت الا جمیل دشمن زینب زاین حرفش بمیر
عشق به مهدي
درره عشق توديوانه ترازمجنونم درفراق توحبييابخدادلخونم
اي اميرحرم عشق مراراه بده بخدامن كه دراين خانه سرادلگيرم
غربت
چاههاي كوفه غمهاي علي راديده اند دردلهاي غريب كوفه رابشنيده اند
واي برآن مردمان بي وفاي كوفه واي كوچه هاي كوفه هم مظلوميش راديده اند
((شعر جنگ))
اي كه مي كوبي همي برطبل جنگ مي كشي طفلان وپيران باتفنگ
ازتو مي ماند به دنيا نام ننگ جون هميشه بوده اي درفكرجنگ
((شعرصلح))
صلح يعني نفرت ازجنگ وجنون كوچه ها را شستن ازآواروخون
صلح يعني عشق و ايمان داشتن پرچم مهر وصفا افراشتن
صلح يعني يك قدم برداشتن تخم وجدان وشرف را كاشتن
صلح يعني از ملائك سر شدن ديده ها را شستن وديگرشدن
صلح يعني ختم جنگ وختم خون جنگ با ابليس و شيطان درون
چشم دل من گناه دارد آري پرونده بسي سياه دارد آري
گرحجت حق نظركندبردل من اين دل به بهشت راداردآري
مهدي توبيا كه من گرفتارتوام بيهوده نگويم بخدايارتوام
گرلايق ياريت نباشم مولا بي پرده همي خاك كف پاي توام
سروده حسين صديقي 09193545869
منتظرالمهدی...